حال غريب

يه زماني يه حال و هواي غريبي داري، يه حالي مثل غروب خورشيد.


يه حال غريب، پر از غم بي دليل.
يه حالي که به بي علت ترين و بي دليل ترين شکل ممکن اتفاق ميفته.
يه حالي که فقط و فقط خودت ميتوني معنيش رو بفهمي، و فقط خودت ميتوني خودت و درک بکني.
يه حال پر از درد، به سکوت مطلق که برات قابل شکستن نيست.


اما حيف، حيف از درک اطرافيان.


نمي‌توني خودت باشي، نميتوني خودت با همون حال بدت باشي.


به گفته ي اون ها حال بدت از روي نگراني براشون مهم شده براي همين هجوم سوال هاي پياپي: “چته؟ چي شده؟ چرا حرف نميزني ؟ هيچي که نميشه؟


نميشه که بي دليل حالت بد باشه؟ حرفت بزن! چرا با ما حرف نميزني؟”


مجبورت مي کنه به خاطر چند ساعت ا?زادي، به خاطر مدتي ا?رامش، به خاطر مجبور نبودن به توضيح دادن، بازي کني. 


نقش بازي کني، تا شب، تا سياهي مطلق که تمام ا?سمون رو ميپوشونه، تا وقتي که بي خيالي بقيه، تو رو به خلوت خودت و بهتر بگم به خودت دعوت مي کنه.
به زماني که ديگه احتياج نداري نقش يک شخص شاد و بازي بکني.
به شبي که فقط ميتوني خودت، خودت و فقط خودت باشي
با همون حالت بي دليل غريب

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

فيزيك، رايانه، آموزش، معاونت پشتيباني آموزش و پرورش، دانلود، خواندني نمره ها Chuck دانلود سرا می نویسم، پس هستم Miranda Sophie بلاگ ایران حبکده طراحی سایت / سئو سایت